تبليغاتX
چیستا
 

تا خدایا تقدیر  خوبان را آنگونه زیبا بنویس

که جزء لبخند آنها چیزی نبینم

۲و۳ت دارم 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 0:44  توسط | 


خدایا حکمت قدمهای که برایم بر میداری بر من آشکار کن


تا در هایی که به سویم می گشای

ندانسته نبندم

و در هایی که به رویم میبندی به اصرار نگشایم


        ........................................................................................................................

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 0:57  توسط | 

 

 

 

هراسهای بیهوده تا بوده همین بوده

ترس  قانون  تباهی  پوچی

واین است تضمین زندگی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 9:37  توسط | 
 

 

سردمه  نه  از سرما

بی کسم نه  از تنهایی

غریبم نه از غربت

آرزوی دارم برآورده نمیشود

کابوسی دارم جراباطل نمیشود میدانم دیگر نمی بینمت

ولی باز میگویم به امید دیدارت

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 0:47  توسط | 


 





 
عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني

 

 

نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو

بگويم. براي گفتنت واژه کم مي آورم. به هر حال ، بدان

که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي

 

 

من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه

اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه

من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه

آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 0:50  توسط | 

 

 

 

شپرز  خیلی  بد  جنسی    همینو  بس 

دیگه  دس  ور  دار 

  حوصله  خودمو  ندارم  چه  برسه  به  تو 

برو  برس  به  !!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 0:38  توسط | 
 

 

 

باز خواهم گشت
 
تقدیم به تمام عشاق و دردمندانی که در راه عشق فنا شدن.

دوباره باز خواهم گشت...

نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه...

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...

و چشمان تو را با نور خواهم شست...

به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد...

رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد...

به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 19:1  توسط | 
 

 

وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها

تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم

تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من

پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم

در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم

سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم

زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی

ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم

حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن

ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 15:15  توسط | 

 

آواز تیشه امشب از بیستون نیامد    شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

 

 


 بیستون مهم ترین سندمکتوب در خصوص هخامنشیان است که در30 کیلومتری کرمانشاه واقع در کوه بیستون ودر ارتفاع 100 متری در روی صخره ای صاف سنگ نبشته شده است.برای آشنایی بیشتر با این کتیبه می توانید به اینجا بروید.ترجمه این کتیبه بسیار متن زیبا و عبرت آموزی داردکه باید دقیق مورد مطالعه قرارگیرد ولی نکته قابل تامل در این متن اشارات گاه وبیگاه داریوش است در خصوص پرهیز از دروغ ونتایج مصیبت بار آن. لطفاٌ متن آن را مطالعه کنید.توصیه داریوش هخامنشی به راستگویی و دروغ نگفتن وهمینطور اولین توصیه ای که در اسلام در این خصوص می شود(دروغگو دشمن خداست یا دروغ سرچشمه همه پلیدی هاست) نشان از این دارد که در این مرزوبوم همواره تلاش شده که به هرشکلی مردم راستگو باشند. اینکه در طول قرنهای متمادی آیا این قضیه رعایت شده است یا خیر موضوع مهمی نیست ، به نظرم باید در زمان حال در جستجوی این مطلب بود ، چون قابل لمس است.با یک نگاه اجمالی به جامعه یا حتی به اطرافیان وآشنایان خودمان می توانیم بفهمیم که چه فاجعه ای در حال شکل گیری است. به نظر میرسد که درصد بالایی از مردم به شکل وحشتناکی به دروغ گفتن معتادشده اند. هرچند با توجیهات سبک و مبتذلی این قضیه توسط مردم توجیه می شود ولی نتیجه اخلاقی ان شکل گیری جامعه ای است که درآن نمی توان به کسی اطمینان کرد.جهت امتحان این مسئله هر شخصی می تواند یک روز خودرا در نظر بگیردو ببیند کدام فعالیت روزانه ( اعم ازخرید -استفاده از خدمات- انجام اموراداری و غیره) بااطمینان کامل ورضایت قلبی انجام می شود و همچنین در آن روز نمونه چند بار قسم چلاله یا ائمه معصومین یا حتی فرزندان بی دلیل یا با دلیل بر زبان جاری می شود. باید به مرور باور کنیم که بدون دروغ و شاهد آوردن از طریق قسم و صرفاٌ با راستگویی هم می توان آسوده زندگی کرد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 13:44  توسط | 

 

 

بی تو مهتاب شدم باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
 یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خللوت دلخواسته گشتیم

 ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:37  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام
دوستان از باز دیدتون خوشحال شدم
امیدوارم از خوندن مطالب لذت ببرید
دوستدار شما

نوشته های پیشین
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
فروردین 1390
آذر 1389
آبان 1389
بهمن 1388
آذر 1388
شهریور 1388
آبان 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
مرداد 1385
تیر 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
مرداد 1384
تیر 1384
پیوندها
موزیک
جک
طالع بینی
جک2
سارا
قلب های ناآرام
ترانه ها
تعبیر خواب
دیوان حافظ
تقویم تاریخ
پریسا
سر نوشت تاریک
بهار
کر مانشاه
نقشه شهری کرمانشاه
جدید ترین آهنگ ها
اگه یاهو مسنجر
د,و ترفند ویندوز
اخبار ایران جهان
سایت های دیگر کرمانشاه
الهی آنکه عاشق ....
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان